قديم‌ترين واژه‌نامه‌هاي چين و ژاپني در اثناي همين دوره به وسيله‌ٴ ميناموتونو شيتا كائو تدوين شد.

11. ملاحظات نهايي‌. تفصيل زياد گزيده‌ٴ تاريخ علم در اين دوره‌، ضرورت تأكيد بر اهميت آن را نفي مي‌كند. اگر توصيف بسيار فشرده‌اي از موفقيتهاي عمده چنين جايي را اشغال كرده‌، اين تا حدي كافي است تا ثابت كند كه فعاليت فكري وسعت خارق‌العاده‌اي داشته است‌. خواننده‌ درمي‌يابد كه بسياري از اين موفقيت‌ها در سطحي كاملاً عالي بود.1
ولي‌، هم چنان كه در مورد فصول سابق عمل كرده‌ام‌، مايلم نشان بدهم كه اين فعاليت‌ منحصر به يك نژاد يا ملت نبود، بلكه حقيقتاً جنبه‌ٴ جهاني داشت‌.
در بادي امر جالب است رونقي فكري را در چين و ژاپن ملاحظه كنيم‌. اين رونق هنوز بسيار ابتدايي است‌، ولي ما شاهد رشد آن خواهيم بود. ما به آثار اين نويسندگان چيني خواهيم‌ پرداخت‌: ووشو، لي فانگ‌، چانگ سسو -- هسون‌، تسان نينگ‌، چي -- يه‌، يائو -- شيه‌، و هسيه‌ چو -- چنگ‌؛ و به آثار اين نويسندگان ژاپني‌: گنشين‌، آبه سئيمئي‌، ياسويوري تامبا، و ميناموتو نو شيتاگائو.
هنگامي كه به طرف غرب مي‌آييم هنوز اثري از احياي فعاليت علمي در هند نمي‌بينيم‌. شايد شاهد برخي فعاليت‌هاي خام در ميان اويغورهاي مانوي آسياي مركزي باشيم‌، ولي براي يافتن‌ جماعات مترقي‌، يا اقلاً افراد مترقي‌، بايد به مرزهاي خارجي اسلام در ماوراءالنهر برسيم‌. در آنجا مترقي‌ترين مسلمانان را خواهيم ديد، يعني ايرانيان و كساني را كه در ايران شرقي زندگي‌ مي‌كنند. تقريباً از عده‌ٴ زيادي از اينان سخن گفته‌ام‌، بهتر است اول مهم‌ترينشان را ذكر كنم‌: محمد بن احمد خوارزمي‌، كوهي‌، سجزي‌، عبدالرحمن صوفي‌، ابوالوفا، علي بن عباس -- چه ترتيب‌ معناداري‌! احتمال دارد كه بسياري از اخوان الصفا هم ايراني بودند. افراد زير اهميت كم‌تري‌ داشتند، با اين حال بسياري‌شان در عصري كم رونق‌تر مي‌توانستند افراد بسيار ممتازي محسوب‌ شوند: ابن بابويه‌، عضدالدوله و پسرش شرف‌الدوله‌، ابوجعفر خازن‌، ابوالفتح‌، صاغاني‌، خجندي‌، اصطخري‌، بزرگ بن شهريار، احمد طبري‌، قمري‌، حمزه‌، ابن‌مسكويه‌، اسماعيل بن‌ عباد، و جوهري‌. اينان كساني‌اند كه مي‌دانم ايراني بودند يا از ايران شرقي برخاسته بودند. ولي‌ در ميان علماي متعدد ديگر كه معرف دانشمندان خلافت شرقي‌اند، برخي از تبار ايراني بودند يا در ايران تربيت شده بودند. مهم‌ترين اين شرقيان ابن ابي‌يعقوب نديم موٴلف الفهرست بود كه در


1 .بهتر است به خاطر عقايدي كه بسياري از پژوهشگران -- چه رسد به عامه‌ٴ نافرهيخته -- اظهار داشته‌اند، در اين مورد تأكيد كنم‌، مثلاً گوستاو لانسون در ص‌13، ج 1، تاريخ مصور ادبيات فرانسه مي‌گويد: ((در فرانسه چنين به‌نظر مي‌رسيد كه روح انسان تقريباً از هر طرف دست‌خوش مُحاق شده‌.)) چه مُحاق عجيبي‌!